پرونده ی ناتمام به قلم الهه محمدی
پارت دویست و هشتاد و یک :
آخرین بازسازی باشگاه، رنگ کردن تابلوی قبل بود و نصب اسم جدیدش. سفارش داده بود تابلویی با بکلایت بسازند و تویش لامپهای LED قرار دهند. وقتی تابلو را سر در باشگاه نصب کردند، قلبش از تماشای آن مانند لامپهای تویش خاموش و روشن میشد و اسم الیسا را توی مغزش تکرار میکرد:
"کلوپ ورزشی بانوان الیسا."
موبایلش را درآورد و عکسی از تابلو گرفت. قصد داشت برای الیسا بفرستد و سر به سرش بگذارد:
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

آمینا
0حالا لاکی رو میخوای چیکار باز با گرشا به مشکل میخوری نمیذاره بیاری تو خونه.پسره اینجا داره خودشو میکشه بعد تو غصه چیو داری🥲🥲